پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:22 ق.ظ
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنياست،زيرا او صديقاكبر و فاروق اعظم است (1) ،و من به عزت خويش سوگند خوردهام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياى پس از او باشد،و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولايت على بن ابى طالب فرمان مىدهد. (3)
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم،اين را از جانب من به آنان برسان. (4)
جبرئيل عليه السلام از ميكائيل،او از اسرافيل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است كه:ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است،هر كه بدان در آيد از عذاب من ايمن باشد». (5)
پىنوشتها:
1)يعنى بزرگترين كسى است كه اسلام را باور كرده و در قول و عمل راستينترين مردم است و بالاترين كسى است كه ميان حق و باطل فرق مىنهد. (م)
2)بحار الانوار 27/ .113
3)همان 39/ .273
4)همان/ .275
5)همان/ .246
امام على بن ابيطالب عليه السلام ص 116
احمد رحمانى همدانى
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:22 ق.ظ
ابن قيم متوفى سلا 751 مىگويد: على عليه السلام در زمان خود افضل
- بدائع الفوايد ج 3 ص 208-
در مكتب امام اميرالمؤمنين(ع)
دكتر على قائمى
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:20 ق.ظ
اين روز (1) ،روزى است كه على بن ابيطالب، سلام الله
ملائكه بالشان را زير پاى امير المؤمنين(ع) پهن مىكنند،چون مردى است كه به درد اسلام مىخورد، اسلام را بزرگ مىكند، اسلام به واسطه او در دنيا منتشر مى شود و شهرت جهانى پيدا مىكند، با زمامدارى آن حضرت جامعهاى خوشنام و آزاد و پرحركت و پر فضيلتبه وجود مىآيد. البته ملائكه براى حضرتش خضوع مىكنند. و همه براى او خضوع و خشوع مىكنند. حتى دشمن در برابر عظمتش تعظيم مىكند.
ظل سايه است،سايه همه چيزهايش به ذى ظل است،خودش هيچ ندارد.ظل الله كسى است كه تمام حركاتش به امر خدا باشد،مثل سايه باشد.خودش هيچ،سايه خودش هيچ حركتى ندارد.ذى ظل هر حكرتى كرد سايه هم همان طور حركت كند.امير المؤمنين ظل الله است،پيغمبر اكرم ظل الله است كه هيچ حركتى از خودش ندارد،هر چه هست از خداست. 16/12/57
امير المؤمنين، سلام الله عليه، چون تمام وجودش فانى در وجود رسول الله است ظل الله است. 16/12/57
پيغمبر اكرم معلم همه بشر است و بعد از او حضرت امير،سلام الله عليه، باز معلم همه بشر است. آنها معلم همه بشر هستند. 21/3/58
او يك مردى بود كه معجزه بود،كسى نمىتواند مثل او باشد. 3/5/58
شخصيت اين مرد بزرگ كه امام امتشد،شخصيتى است كه در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم كسى مثل او نمىتواند سراغ كند. يك موجودى كه امور متضاده را در خودش جمع كرده. كسى كه جنگجوست اهل عبادت نمىشود. كسى كه قوه بازو مىخواهد داشته باشد اهل زهد نمىتواند باشد. كسى كه شمشير مىكشد و اشخاصى را كه منحرفاند درو مىكند، اين نمىتواند كه عاطفه و اهل عاطفه آن طور كه اين شخص داشت، باشد. اين شخصيتبزرگ امور متضاده را در خودش جمع كرده، در عين حال كه روزها روزه، و شب به عبادت مشغول و گفته شده است كه شبى هزار مرتبه نماز مىخواند و در عين حالى كه غذاى او آن طورى كه در تاريخ ثبتشده است از نان و سركه و فوقش يتيا نمك بيرون نبوده است، در عين حال قدرت بدنى، آن طور قدرت است كه، آن طورى كه در تاريخ است،آن درى را كه از خيبر ايشان كنده است و چندين ذراع دور انداخته است، چهل نفر نمىتوانستند بلندش كنند.
در شمشيرزنى، شمشيرهايش آن طور بوده است كه با يك ضربه از اين طرف كه مىزده دو نيم مىكرده است،از اين طرف مىزده دونيم مىكرده،در صورتى كه آنهايى كه ضربه را مىخوردند خود آهنى داشتند، زره آهنى داشتند و گاهى هم دو تا زره به تنشان مىكردند. آدمى كه با نان و سركه زندگى مىكرده و بسيارى از روزها را روزه مىگرفته است و افطار را با چند لقمه نان و نمك يا نان و سركه افطار مىكرده است، جمع كرده است ما بين آن زهد و اين قوت بازو و اين جمع بين دو امر متضاد است. آدمى كه جنگجوستبه آن طور كه جنگويان بزرگ را، دلاوران بزرگ را به هزيمت وا مىدارد و مىفرمايد اگر تمام عرب يك طرف باشند به من هجوم كنند، من پشت نمىكنم، اين آدم در عطوفت آن طور است كه وقتى يك خلخال از پاى يك زن يهودى ربودهاند مىفرمايد كه مرگ براى انسان آسان است. قريب به اين معانى كه در عرفان و علم ماوراى طبيعت آن طور است كه نهج البلاغه حكايت مىكند از مقام عرفانش. در عين حال شمشير مىكشد و كفار و اخلالگران را از دم شمشير مىگذراند.ما شيعه همچو اعجوبه معجزهآسا هستيم.
من مىگويم اگر چنانچه پيغمبر اسلام، صلى الله عليه و آله و سلم، غير از اين موجود تربيت نكرده بود، كافى بود برايش. اگر چنانچه پيغمبر اسلام مبعوث شده بود براى اينكه يك همچو موجودى را تحويل جامعه بدهد، اين كافى بود. يك همچو موجودى كه هيچ سراغ ندارد كسى و بعدها هم سراغ ندارد كسى. امروز روز (2) نصب اوستبه امامت امت. يك همچو موجودى امام امت است. البته كس ديگر به پاى او نخواهد رسيد و بعد از رسول اكرم كسى افضل از او در هيچ معنايى نيست و نخواهد بود. 18/8/58
پيغمبر مىخواست همه مردم را على بن ابيطالب كند ولى نمىشد، و اگر بعثت هيچ ثمرهاى نداشت الا وجود على بن ابيطالب و وجود امام زمان، سلام الله عليه،اين هم توفيق بسيار بزرگى بود. اگر خداى تبارك و تعالى پيغمبر را بعث مىكرد براى ساختن يك چنين انسانهاى كامل، سزاوار بود، لكن آنها مىخواستند كه همه آن طورى بشوند، آن توفيق حاصل نشد. 20/3/59
در باره شخصيت على بن ابيطالب، از حقيقت ناشناخته او صحبت كنيم، يا با شناخت محجوب و مهجور خود؟ اصلا على(ع) يك بشر ملكى و دنيايى است كه ملكيان از او سخن گويند يا يك موجود ملكوتى است كه ملكوتيان او را اندازهگيرى كنند؟ اهل عرفان در باره او جز با سطح عرفانى خود و فلاسفه و الهيون جز با علوم محدوده خود با چه ابزارى مىخواهند به معرفى او بنشينند؟ تا چه حد او را شناختهاند تا ما مهجوران را آگاه كنند؟ دانشمندان و اهل فضيلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضايل و با همه دانش ارجمندشان، آنچه از آن جلوه تام حق دريافت كردهاند، در حجاب وجود خود و در آينه محدود نفسانيتخويش است و مولا غير از آن است. پس اولى آن است كه از اين وادى بگذريم و بگوييم على بن ابيطالب فقط بنده خدا بود و اين بزرگترين شاخصه اوست كه مىتوان از آن ياد كرد، و پرورش يافته و تربيتشده پيامبر عظيم الشان است و اين از بزرگترين افتخارات اوست. كدام شخصيت مىتواند ادعا كند كه عبد الله است و از همه عبوديتها بريده است، جز انبياى عظام و اولياى معظم كه على(ع) آن عبد وارسته از غير و پيوسته به دوست كه حجب نور و ظلمت را دريده و به تمدن و به معدن عظمت رسيده است، در صف مقدم است. و كدام شخصيت است كه مىتواند ادعا كند از خردسالى تا آخر عمر رسول اكرم در دامن و پناه و تحت تربيت وحى و حامل آن بوده است جز على بن ابيطالب كه وحى و تربيت صاحب وحى در اعماق روح و جان او ريشه دوانده. پس او بحق عبد الله است و پرورش يافته عبد الله اعظم. و اما كتاب نهج البلاغه كه نازله روح او، براى تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خودخواهى خود، معجونى استبراى شفا و مرهمى استبراى دردهاى فردى و اجتماعى و مجموعهاى است داراى ابعادى به اندازه يك انسان و يك جامعه بزرگ انسانى از زمان صدور آن تا هر چه تاريخ به پيش رود و هرچه جامعهها بوجود آيد و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور كنند و غرق شوند. هان! فيلسوفان و حكمت اندوزان،بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهى به تحقيق بنشينند و افكار بلند پايه خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان اين يك جمله كوتاه را به تفسير بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براى درك واقعى آن ارضا كنند به شرط آنكه بياناتى كه در اين ميدان تاخت و تاز شده است آنان را فريب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درستبازى ندهند و نگويند و بگذرند،تا ميدان ديد فرزند وحى را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف كنند.(569) 27/2/60
صلوات و سلام بى پايان به رسول اعظم كه چنين وجود الهى را در پناه خود تربيت فرمود و به كمال لايق انسانيت رسانيد.و سلام و دورد بر مولاى ما كه نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقى است و خود الگوى انسانيت و مظهر اسم اعظم است. 27/2/60
پىنوشتها:
1-سيزدهم رجب المرجب سال 1401 ه.ق.
2-روز عيد غدير خم.
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:20 ق.ظ
1ـبه روايت عامه
1ـفاطمه صغرى از[پدرش]حسين بن على عليه السلام،از[مادرش]فاطمه دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود:رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به سوى ما بيرون شد و فرمود:همانا خداوند به شما افتخار ورزيد و همگى شما را عموما و على را خصوصا آمرزيد .من فرستاده خداوند به سوى شمايم.بدون هيچ باكى از قوم خود و بىهيچ ملاحظهاى درباره رابطه خويشاوندى اين سخن گويم،اين جبرئيل عليه السلام است كه مرا خبر مىدهد:نيكبخت به تمام معنا و حق معناى نيكبخت كسى است كه على را در حال زندگانى و پس از مرگ من دوست بدارد. (1)
2ـفاطمه دخت حضرت رضا عليه السلام،از فاطمه و زينب و ام كلثوم دختران امام كاظم عليه السلام،از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام،از فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام (2) ،از ام كلثوم دختر فاطمه عليها السلام،از حضرت فاطمه عليها السلام كه فرمود:آيا سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در روز غدير خم فراموش كردهايد كه فرمود:«هر كهمن مولاى اويم پس على مولاى اوست»؟و سخن او را كه فرمود:«تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسايى»؟! (3)
2ـبه روايت خاصه
3ـفاطمه دختر حضرت رضا عليه السلام،از فاطمه و زينب و ام كلثوم دختران موسى بن جعفر عليه السلام،از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام،از فاطمه دختر امام باقر عليه السلام،از فاطمه دختر امام سجاد عليه السلام،از فاطمه و سكينه دختران امام حسين عليه السلام،از ام كلثوم دختر على عليه السلام،از فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود:از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود:شبى كه مرا به معراج بردند به بهشت درآمدم قصرى از در سفيد ميان تهى ديدم كه درى در و ياقوت نشان داشت و بر آن پردهاى آويخته بود،سر برداشتم ديدم بر آن در نوشته:«لا اله الا الله،محمد رسول الله،على ولى القوم»،و بر آن پرده نوشته بود:بخ بخ،من مثل شيعة على«به به،كيست مانند شيعه على؟!»در آن قصر وارد شدم،قصرى بود از عقيق سرخ ميان تهى،و درى داشت از نقره كه با زبرجد سبز زيور شده بود،و بر آن در پردهاى آويخته بود،سر برداشتم ديدم بر آن در نوشته است:«محمد رسول الله،على وصى المصطفى» (4) .
تعليقات:
1ـاسنى المطالب فى مناقب آل أبى طالب/ .66
2ـسند ظاهرا افتادگى دارد،به سند حديث بعد توجه شود. (م)
3ـاسنى المطالب فى مناقب آل أبى طالب/ .50
4ـبحار الانوار 68/ .76
امام على بن ابيطالب عليه السلام ص 133
احمد رحمانى همدانى
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:19 ق.ظ
ولادت على عليه السلام در كعبه به اعتراف علماى اسلام
علما و دانشمندان بزرگ شيعه و اهل سنت در اين كه ولادت على عليه السلام در خانه كعبه واقع شده است،اتفاق نظر دارند،حتى مرحوم«اردو بادى»در اين موضوع كتاب قطورى نگاشته است. (1) در اين قسمتبه نظر برخى از علماى شيعه و اهل سنت اشاره مىكنيم:
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:18 ق.ظ
1-حاكم نيشابورى:
«اخبار در مورد اين كه فاطمه بنت اسد«على بن ابى طالب»را در خانه كعبه به دنيا آورد،در حد تواتر است.» (2) -حافظ گنجى شافعى:
«امير المؤمنين على عليه السلام در مكه و در داخل بيت الله الحرام در شب جمعه سيزدهم رجب سال سىام عام الفيل،متولد شد،و جز او مولودى در بيت الله الحرام تولد نيافته است،نه پيش از او و نه پس از او.اين امتياز نشانه بزرگى مقام و موقعيت او بود كه شامل حال او گشت.» (3)
3-ابن صباغ مالكى:
«على بن ابى طالب عليه السلام در شب جمعه سيزدهم رجب سال سىام عام الفيل -23 سال قبل از هجرت-در مكه مشرفه در بيت الله الحرام متولد گشت.اين فضيلت را خداوند به جهت جلال و بزرگى و كرامت على عليه السلام به او اختصاص داده است...» (4)
4-احمد بن عبد الرحيم دهلوى در«ازالة الخفاء»نظير عبارت فوق را نقل كرده است. (5)
5-علامه ابن جوزى حنفى مىگويد،در حديث آمده است:
«فاطمه بنت اسد در حال طواف خانه خدا بود كه درد زايمان او را فرا گرفت.در همين حال درب كعبه باز شد و فاطمه داخل كعبه گشت و در آن جا،على عليه السلام را به دنيا آورد.» (6)
6-ابن مغازلى شافعى از زبيده دختر عجلان نقل مىكند:
«وقتى فاطمه بنت اسد درد زايمانش شديد شد،ابو طالب بسيار ناراحت گشت.در همين حال حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم سر رسيد و از او پرسيد:عمو جان چراناراحتى؟گفت:فاطمه در ناراحتى زايمان بسر مىبرد.حضرت به نزد فاطمه رفت.آن گاه دست ابو طالب را گرفت و فاطمه هم به دنبال آنها،به سوى خانه خدا راه افتادند.حضرت،فاطمه را داخل كعبه برد و به او فرمود:اجلسي على اسم الله،به نام خدا بنشين،سپس او را درد شديدى فرا گرفت و كودك زيبا و پاكيزهاى به دنيا آورد كه مثل زيبايى او را نديده بودم و ابو طالب اسم او را على گذاشت و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قنداقه على را گرفت و به منزل فاطمه برد.» (7)
7-علامه سكتوارى بسنوى:
«اول كسى كه در كودكى در اسلام ميان اصحاب به نام«حيدره»-يعنى شير-نامگذارى شد،سيد و مولاى ما«على بن ابى طالب»است،زيرا موقعى كه على عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمد،پدرش ابو طالب در سفر بود.مادرش فاطمه با تفال به خير،او را همنام پدرش كه«اسد»بود،نام گذاشت.» (8)
8-علامه محمد مبين انصارى حنفى:
«ولادت على عليه السلام در مكه در داخل بيت الله الحرام بوده است و هيچ كس غير از«على»در چنين مكان مقدسى به دنيا نيامده است.» (9)
9-صفى الدين حضرمى شافعى،مىنويسد:
«ولادت على عليه السلام در كعبه مشرفه بوده است.او نخستين و آخرين كسى است كه در اين مكان مقدس به دنيا آمده است.» (10)
10-عباس محمود عقاد مصرى:
«على عليه السلام در داخل كعبه به دنيا آمد و خداوند به او عنايتى فرمود كه هرگز بر بتهاسجده نكرد.. ..» (11)
11-آلوسى:«اين ماجرا بسيار بجا و شايسته بود كه خداى متعال اراده كرد تا پيشواى امامان در جايى به دنيا آيد كه قبله مؤمنان است.منزه است پروردگارى كه هر چه را در جاى خود مىنهد،و او بهترين حاكمان است.»
در ادامه مىنويسد:
«چنان كه برخى گفتهاند،گويا على عليه السلام نيز خواستبه خانه كعبه كه تولدش در آن افتخارى براى او بود،خدمتى كند.به همين جهتبود كه بتهاى خانه كعبه را از فراز به زير افكند،زيرا در پارهاى از روايات آمده كه خانه خدا،به درگاه خداوند شكايت كرد و گفت:پروردگارا تا چه وقت در اطراف من،اين بتها را پرستش مىكنند؟و خداى تعالى به او وعده داد كه آن مكان مقدس را از بتها پاك خواهد كرد.... » (12)
علامه امينى قدس سره در الغدير بيش از بيست نفر از علماى اهل سنت و كتابهاى آنان را نام مىبرد كه به صراحت نوشتهاند على بن ابىطالب عليه السلام در داخل كعبه مكرمه به دنيا آمده است. (13)
خانه و زادگاه تو،بيتخداستيا على چهره دلگشاى تو قبله نماستيا على زمزمه ولادتت،سوره مؤمنون بود روز نخستبر لبت ذكر خداستيا على
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:17 ق.ظ
علماى شيعه به اتفاق آرا معتقدند امير مؤمنان على عليه السلام در
1-سيد رضى،گرد آورنده نهج البلاغه، (متوفى 406) :
«ولادت على عليه السلام در مكه و در خانه خدا در سيزده رجب سى سال بعد از عام الفيل بود...و من كسى را كه مانند على بن ابى طالب عليه السلام در خانه خدا به دنيا آمده باشد نمىشناسم.» (14)
2-شيخ مفيد (متوفى 413) :
«على عليه السلام در روز جمعه سيزده رجب سى سال بعد از عام الفيل در مكه در داخل بيت الله الحرام به دنيا آمد.نه كسى بعد از او و نه كسى قبل از او به اين مقام مفتخر نشده است.» (15)
3-علامه جليل سيد مرتضى (متوفى 436) :
«على در خانه خدا به دنيا آمد و هيچ كس در اين فضيلتشريك و نظير او نيست.» (16)
4-مفسر كبير مرحوم قطب الدين راوندى (متوفى 573) :
«محل ولادت على صلى الله عليه و آله و سلم،خانه خدا و بيت الله الحرام بود و هيچ كس جز او در اين مكان تولد نيافته است.» (17)
5-علامه حلى (متوفى 726) :
«هيچ كس در كعبه مكرمه،جز اين على بن ابى طالب عليه السلام متولد نشده است،نه قبل از او و نه بعد از او.» (18)
6-مفسر بزرگ امين الاسلام مرحوم طبرسى (متوفى 548) صاحب تفسيرمجمع البيان:
«هرگز كسى غير از على عليه السلام در خانه خدا به دنيا نيامده است،نه پيش از او و نه پس از او.» (19)
7-ابن شهر آشوب (متوفى 588) :
«فرزند پاكيزه (على عليه السلام) از نسل پاكيزه در محل پاكيزهاى به دنيا آمد.چنين كرامتى براى چه كسى يافت مىشود؟زيرا شريفترين بقعهها حرم و مكه است و شريفترين محل حرم،مسجد است،و شريفترين محل مسجد،كعبه مكرمه است،و مولودى جز على عليه السلام در اين مكان مقدس يعنى كعبه به دنيا نيامده است،پس على عليه السلام در بهترين مكانى كه ممكن بوده متولد شده است.» (20)
8-محقق اربلى (متوفى 692) :
«على عليه السلام در مكه مكرمه در داخل خانه خدا در سيزدهم رجب سى سال بعد از عام الفيل به دنيا آمد.هيچ كس قبل از او و بعد از او به اين فضيلتبزرگ مفتخر نشد،و اين فضيلت و شرفى است كه خداى سبحان به خاطر جلال و كرامت آن حضرت اختصاص به او داده است.» (21)
9-علامه مجلسى (متوفى 1110) :
«على عليه السلام در مكه مكرمه در خانه خدا در ماه رجب،سى سال بعد از عام الفيل،به دنيا آمد.» (22)
10-مورخ شهير محمد بن خاوند:
«ولادت على عليه السلام در داخل كعبه بود.هيچ كس اين سعادت نصيبش نشد،جز على بن ابى طالب عليه السلام.تولد على عليه السلام در كعبه،از نظر تاريخ و روايت قطعىاست و هيچ ترديد و شبههاى در آن راه ندارند.» (23)
بيش از پنجاه نفر از بزرگان شيعه در آثار خود به تولد على عليه السلام در كعبه اشاره دارند.براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب ارزشمند«الغدير»مراجعه نماييد. (24)
پىنوشتها:
1-الغدير،ج 6،ص 27.
2-مستدرك حاكم نيشابورى،ج 3،ص 550، (در شرح حال حكيم بن حزام) .
3-كفاية الطالب،ص 407.
4-الفصول المهمه،ص 30.
5-الغدير،ج 6،ص 22.
6-تذكرة الخواص،ص 20.
7-مناقب ابن مغازلى،ص 6،ح 3،الفصول المهمة،ص 30.
8-محاضرة الاوائل،ص 79 به نقل از:الاحقاق،ج 7،ص 490.
9-وسيلة النجاة،محمد مبين حنفى،ص 60، (چاپ گلشن فيض لكهنو) .
10-وسيلة المآل،حضرمى شافعى،ص 282.
11-عبقرية الامام على،ص 23.
12-ر.ك:الغدير،ج 6،ص 22.
13-علاقمندان مىتوانند براى اطلاع بيشتر به كتاب الغدير،ج 6،ص 21-23،مراجعه نمايند.
14-خصائص الائمه،ص 39.
15-ارشاد مفيد،ج 1،ص 5.
16-ر.ك:الغدير،ج 6،ص 24.
17-خرائج و جرائح راوندى،ج 2،ص 888.
18-ر.ك:الغدير،ج 6،ص 24.
19-ر.ك:الغدير،ج 6،ص 26.
20-مناقب ابن شهرآشوب،ج 2،ص 175.
21-كشف الغمه،باب المناقب،ج 1،ص 81.
22-مرآة العقول،ج 5،ص 275.
23-روضة الصفا،فى آداب زيارت المصطفى،الجزء الثاني.
24-الغدير،ج 6،ص 24-27.
مظهر ولايت ص 22
سيد اصغر ناظم زاده قمى
پنج شنبه 11 شهریور 1389 ساعت 11:15 ق.ظ
درباره اميرالمومنين (عليه الصلاة و السلام) قريب هزار و چهار صد سال است كه گويندگان، نويسندگان، متفكران، شعرا، مرثيه سرايان، مداحان اهل بيت و همه، از مسلمانان و غير مسلمانان از شيعه وغير شيعه، سخن گفتهاند و تا ابد الدهر هم خواهند گفت؛ ولى درباره اين بزرگوار، به قدرى دايره سخن، گستردهاست كه از هر طرف وارد شويم، نا گفتههايى را مشاهده مىكنيم .
من فكر مىكردم كه اگر بخواهيم امروز يك جمعبندى از شخصيت امير المومنين عليه السلام ارايه بكنيم، چه بايد بگوييم. منظورم آن جوهر ملكوتى و غير قابل دست يابى آن انسان الهى نيست كه امثال بنده به آن راهى نداريم؛ منظورم همان بخشى از چهره و هويت و شخصيت اوست كه انسانها مىتوانند درباره آن ببينيد، بينديشيد و احيانا سرمشق بگيرند. ديدم كار يك خطبه و يك ساعت و اينها نيست؛ اين شخصيت، ابعاد خيلى عظيمى دارد، «هو البحر من اى النواحى اتيته» نمىشود يك جمع بندى به دست مخاطب داد؛ كه بگوييم اميرالمومنين اين است .
بله مىتوانيم از ابعاد مختلف وارد بشويم؛ به قدر فهم و همت و بصيرت خودمان چيزى درباره اين بزرگوار عرض بكنيم. من فكر كردم ديدم شايد بشود صد صفت ـ كه همين تعبير صد، در بعضى از روايات هم آمده است ـ صد خصوصيت در اميرالمؤمنين پيدا كرد؛ چه خصوصيات معنوى، مثل علم آن حضرت، مثل تقوا، زهد، حلم و صبر آن حضرت كه خصال نفسانى اوست، چه خصوصيات رفتارى او به عنوان يك پدر، يك شوهر، يك شهروند، يك سرباز، يك فرمانده، و يك حاكم؛ يا خصوصيات آن حضرت در برخورد با مردم؛ يك انسان متواضع، عادل، تدبيركننده كارهاى مردم و يك قاضى !
شايد بشود صد صفت اين جورى براى امير المومنين شمرد؛ كه اگر كسى بتواند اين صد صفت را با بيان جامعى، گويا و رسا بيان بكند، اجمالا توانسته است صورت نسبتا كاملى از امير المومنين، ارايه بدهد. منتها دايره اين صفات هم به قدرى باز، وسيع و گسترده است كه براى هر كدام، اقلا بايد يك كتاب نوشت.
اميرالمؤمنين در دورههاى مختلف زندگى خود، چه در دوران نوجوانى، يعنى در اوايل بعثت پيامبر و چه در عنفوان جوانى، يعنى آن هنگامى كه هجرت به مدينه اتفاق افتاد، كه در آن وقت على عليه السلام يك جوان بيست و چند ساله بوده است، چه در دوران بعد ازرحلت پيامبر و آن محنتها و آن امتحانهاى دشوار، و چه در دوران آخر عمر؛ يعنى پنچ سالى كه در اواخر عمر، امير المومنين حكومت و خلافت را پذيرفت و مسئوليت پيدا كرد، در تمام اين تقريبا پنجاه سال، خصوصيات بارزى را با خود حمل مىكرده است. همه ـ به خصوص جوانان ـ از اين نكته مىتوانند درس بگيرند.
شخصيتهاى عظيم تاريخ، غالبا از دوران جوانى، بلكه از دوران نوجوانى، برخى از خصوصيات را با خود همراه داشتهاند و يا در خود به وجود آوردهاند. برجستگى انسانهاى برجسته و بزرگ معمولا به يك تلاش بلند مدت، متكى است؛ و اين را ما ، در زندگى اميرالمومنين مىبينيم.
من در جمع بندى اين زندگى پر فراز و نشيب، اين نكته را مشاهده مىكنم و به شما عرض مىكنم كه اميرالمؤمنين از اوايل نوجوانى تا هنگام مرگ، دو صفت «بصيرت» و «صبر» را با خود همراه داشت؛ بيدارى و پايدارى. او يك لحظه دچار غفلت و كج فهمى و انحراف فكرى و بد تشخيص دادن و اقعيتها نشد. از همان وقتى كه از غار حرا و كوه نور، پرچم اسلام به دست پيامبر برافراشته شده و كلمه «لا اله الا الله» بر زبان آن بزرگوار جارى شد و حركت نبوت و رسالت آغاز گرديد، اين واقعيت درخشان را على بن ابى طالب عليه السلام تشخيص داد؛ هم پاى اين تشخيص ايستاد و هم با مشكلات آن ساخت؛ اگر تلاش لازم داشت، آن مبارزه را كرد؛ اگر جانفشانى مىخواست، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت، و به ميدان برد؛ اگر كار سياسى و فعاليت حكومت دارى و كشور دارى مىخواست، آن را انجام داد. بصيرت و بيدارى او، يك لحظه از او جدا نشد. دوم، صبر و پايدارى كرد و در اين راه استوار و صراط مستقيم، استقامت ورزيد. اين استقامت ورزيدن، خسته نشدن، مغلوب خواستهها و هواهاى نفس انسانى، كه انسان را به تنبلى و رها كردن كار فرا مىخواند، نشدن نكته مهمى است.
بله، عصمت اميرالمؤمنين قابل تقليد نيست. شخصيت اميرالمؤمنين قابل مقايسه با هيچ كس نيست. اما هر كدام از انسانهاى بزرگى كه در محيط و يا در تاريخ خودمان هم مشاهده كردهايم، اگر بخواهند با اميرالمؤمنين عليه السلام مقايسه بشوند، مثل مقايسه ذره با آفتاب است ـ قابل مقايسه نيستند ـ اما اين دو خصوصيت در امير المؤمنين قابل تقليد و قابل پيروى است. كسى نمىتواند بگويد كه اگر اميرالمؤمنين، صبر و بصيرت، يعنى بيدارى و پايدارى داشت به خاطر اين بود كه اميرالمؤمنين بود. همه در اين خصوصيت بايد سعى كنند كه خودشان را به اميرالمؤمنين نزديك كنند؛ هرچه هست و استعدادشان باشد.
امام على(ع) از منظر فرزانگان ص 17
ستاد بزرگداشت سال اميرالمؤمنين على عليه السلام